به گزارش تحریریه، «سوشیال اروپا» در گزارشی به قلم «فرانک هوفر» آورده است: هژمونی آمریکا در نظام جهانی پس از جنگ سرد در حال فروپاشی است. آنچه ایالات متحده را از بلوک شوروی متمایز میکرد، رویکرد آن به همراستایی داوطلبانه بود. کشورهای اروپایی برای تسلیم به قدرت ایالات متحده تحت فشار قرار نگرفتند؛ بلکه آزادانه انتخاب کردند که با آن همراستا شوند و ایالات متحده نیز آنها را به عنوان شرکای کوچکتر در حفظ نظام جهانی تحت سلطه غرب درگیر کرد.
این همکاری داوطلبانه به یک نقطه قوت برای ایالات متحده تبدیل شد که نه تنها بر پایه قدرت نظامی و اقتصادی، بلکه بر اساس جذابیت یک ائتلاف دموکراتیک مبتنی بر ارزشهای مشترک و احترام متقابل بنا شده بود.
رویکرد اول آمریکا ترامپ
در دوران ریاستجمهوری جو بایدن، ایالات متحده تلاش کرد تا بار دیگر برای رهبری غرب را بهویژه از طریق حمایت از اوکراین در برابر روسیه در اختیار بگیرد. اما رویکرد دولت کنونی، آمریکایی کمتر متعهد به ایدههای دموکراتیک به نظر میرسد. سیاست «اول آمریکا» تحت ریاستجمهوری دونالد ترامپ نشانهای از افول این اصول است که با تغییر آن، ارزش نظام قدیمی رهبری آمریکایی دوباره به چشم میآید.
دشمنی ترامپ با اروپا
این تحول در اصول آمریکا بهویژه در مواجهه آن با اروپا مشهود است، جایی که اتحاد قوی فرا آتلانتیک اکنون در حال تضعیف است. ظهور قطبیت سیاسی در ایالات متحده موجب تنشهایی با کشورهای اروپایی شده است؛ بهطوری که ترامپ و راستگرایان آمریکایی، دموکراسیهای لیبرال اروپا را نه به عنوان دوستان خود، بلکه به عنوان دشمنان بالقوه سیاستهای داخلی میبینند.
این تغییر ایدئولوژی، همراه با کاهش قدرت جهانی اروپا، که در سهم کاهنده آن از تولید ناخالص داخلی جهانی و جمعیت رو به کاهش منعکس شده، به افول شراکت فرا آتلانتیک کمک کرده است.
ضعف اروپا
در عین حال، قدرتهای نوظهور در جنوب جهانی، مانند هند و برزیل، در حمایت از یک جهان چند قطبی فعالتر شدهاند و از ناتوانی غرب در سازگاری با واقعیتهای جدید ناامید شدهاند. اتحادیه اروپا، که روزگاری الگوی همکاری چند جانبه بود، اکنون با چالشهای فزایندهای روبهرو است. اختلافات داخلی اروپا و ناتوانی آن در پرداختن به مسائل جهانی، مانند تغییرات اقلیمی و اصلاح تجارت بینالملل، آن را در برابر فشارهای خارجی آسیبپذیرتر کرده است.
درگیری اوکراین به یک نقطه کانونی در این نظم در حال تغییر تبدیل شده است. موضع اوکراین غیرقابل انعطاف بوده و خواستار شکست روسیه و عضویت در ناتو است. اما در دولت ترامپ موضع آمریکا تغییر کرد؛ ترامپ به دنبال تعامل یکجانبه با روسیه بود که وحدت اروپا را تضعیف کرد. اوکراین که اکنون در موقعیت ضعیفی قرار دارد، چارهای جز پذیرش شرایطی که توسط ایالات متحده و روسیه تحمیل میشود ندارد.
اروپا، که روزگاری بازیگر کلیدی در اتحاد فرا آتلانتیک بود، اکنون به بازیگر ثانویهای در شکلدهی به نتیجه درگیری اوکراین تنزل یافته است. وابستگی ناتو به قدرت نظامی ایالات متحده نشانهای از کاهش نفوذ اروپا است. بقای اروپا به توانایی آن در حفظ یک پروژه چند جانبه بستگی دارد، زیرا این پروژه به عنوان الگویی متضاد با اقتدارگرایی و ملیگرایی عمل میکند.
اتحادیه اروپا، که بر پایه همکاری و ارزشهای مشترک بنا شده است، با فشارهای فزایندهای از سوی رقبای خارجی و ملیگرایی و راستگرایی در داخل مواجه است که در تلاشند تا این نهاد را تضعیف کنند. بهویژه، تأثیر شخصیتهایی مانند ترامپ و پوتین این تقسیمات را تشدید کرده است؛ بهطوریکه هر دو به دنبال جذب جنبشهای راست ملیگرا در اروپا هستند.
آلمان؛ راهحل برونرفت از بحران
آلمان کلید آینده اروپا را در دست دارد. رهبری این کشور برای حفظ یک پاسخ متحد به چالشها ضروری است و باید منافع ملی خود را با اهداف وسیعتر اروپایی متوازن کند. اگر آلمان به اولویت دادن به حوزه ملی خود ادامه دهد، خطر تکهتکه شدن اروپا افزایش خواهد یافت. برای جلوگیری از این وضعیت، آلمان باید با سخاوت رهبری کند و از اتحادیه اروپا، سیاستهای دفاع مشترک و همکاری اقتصادی حمایت نماید.
تحول اروپا نیازمند بسیج عمومی و رهبری کاریزماتیک است که از دموکراسی، عدالت اجتماعی و امنیت حمایت کند و اطمینان حاصل نماید که اروپا همچنان به عنوان یک نیروی قوی جهانی باقی بماند.
منبع: اندیشکده تهران
پایان/
نظر شما